توهمات پلیده ....

افکار ملانکولی و جرقه ای که فقط مخصوص مخ ِ خودمه و یه جورایی ابراز اعتراض به بشوک هست ، پس کسی به خودش نگیره ......

توهمات پلیده ....

افکار ملانکولی و جرقه ای که فقط مخصوص مخ ِ خودمه و یه جورایی ابراز اعتراض به بشوک هست ، پس کسی به خودش نگیره ......

۱۳

 


وجودش رو دارم حس میکنم ....

بهم میگه صدام کن ....

بهم میگه بیا پیشم تا به آرامش برسی ....

بهم میگه من میبینمت ....

بهم میگه مراقب کارات باش ....

بهم میگه آدما رو دوست داشته باش ...

بهم میگه یه کم مثبت فکر کن ....

بهم میگه بغضت رو که سالهاس باهات ِ خالی کن ...

بهم میگه فریاد بزن که به زندگی امید داری ...

و من ...

زل زدم به دیوار قرمز روبروم و به صداهایی که گوشم رو قل قلک میده فکر میکنم ...

با منه ؟

من؟

مگه من میتونم خوب باشم ....

مگه من میتونم همه رو دوست داشته باشم ....

مگه من میتونم به چیزایی که بدم میاد امید داشته باشم ....

نه نمیتونم .....

من حتی گریه کردن هم یادم رفته .....

نظرات 8 + ارسال نظر
حامد سه‌شنبه 20 تیر‌ماه سال 1385 ساعت 10:13 ق.ظ http://www.bairanian.blogfa.com

سلام دوست عزیز .
linkbox-bairanian
با اضافه کردن لینک باکس ما در وبلاگ خود و اضافه کردن آدرس وب و مطلب دلخواهتون در قسمت (( ارسال لینک )) می توانید آمار بازدید های خود را بالا ببرید .
منتظر حضور گرمتان هستم.
با تشکر.

<iframe name="dk_linkbox" src="http://linkbox-bairanian.blogfa.com" width="400" height="240" scrolling="yes" marginwidth="1" marginheight="1" border="1"
frameborder="1"></iframe>

نا کس سه‌شنبه 20 تیر‌ماه سال 1385 ساعت 12:52 ب.ظ http://kas-nakas-bikas.blogsky.com

بهم میگه ...
بهم میگه متنفر نباش ..
بهم میگه زنده باش ..
بهم میگه روی خوش داشته باش ..
بهم میگه فکر نکن ...
بهم میگه دروغ نگو ...
میخوام چند تا دروغ برات بنویسم
میخواهم دروغ بگویم
آنقدر دروغ
که حالت خراب شود
انقدر خوبم
که چشمانم خیال ستاره دیدن راهم ندارد
انقدر خوب
که دستانم خیال پرواز
پاهایم خیال لمس امواج
و گوشهایم خیال شنیدن اواز
اری چشمانم خیال ستاره چیدن را هم ندارد
حالا میخواهم باز راستش را نگویم
بگویم خوبم
مثل خودم
خوبم مثل برادرم
مثل مادرم
و مثل ...باز هم خودم
خوبم
انقدر خوب
که چشمانم میخندد
لبانم میخندد
پاهایم میخندد
و قلبم مگر میشود بمیرد؟!
ببخشید
اگر کمی از دروغهایم راست شد
دیگر سعی میکنم دروغم دروغ باشد
دروغ دروغ!! راستی
تا یادم نرفت بگویم
من کسی رادارم که برایم شعر میخواند
کسی که برایم اواز میشنود
برایم غصه میخورد
یا شاید کسی که برایم گریه میکند
اری کسی که برایم گریه....
نه شاید برایم می خندد
یا گریه...
نمیدانم
کسی که هم میخندد و هم گریه میکند
و من چقدر خیالم اسوده است
از زمینی که کنا رم نشسته
از اسمانی که بر بالینم ایستاده
و.....
میخواهم از این هم بزرگتر دروغ بگویم
من از ترانه شب خورده این همه باران هرگز نمی ترسم
و انقدر خوبم
که چشمانم خیال پرواز را هم فراموش کرده است
خسته شدم
میخواهم راستش را بگویم
دارم از غصه می میرم!!


پ.ن : جدی نگیر

عالیجناب مرتیکه ی جهنمی Sir. Mohsen Hellish سه‌شنبه 20 تیر‌ماه سال 1385 ساعت 04:05 ب.ظ http://mosix.blogsky.com

از معشوق خواهم خواست تا به جای رز های سرخ گلایل سفید به من هدیه کند.

ژنرال محسن

اوشگول سه‌شنبه 20 تیر‌ماه سال 1385 ساعت 04:26 ب.ظ http://oshgool.blogsky.com

سلام اولا ممنون که اومدی اونورا و ممنون از کامنتت..

ولی عجب روح خبیثی داریا...

باحال مینویسی...

خواستی باهم تبادل کنیم...
باشه؟
لینک

کسخله مالیاتی سه‌شنبه 20 تیر‌ماه سال 1385 ساعت 05:10 ب.ظ http://koskhole.blogsky.com

پلید
اهریمنی
خبیث
آتش
... نه در جملات
که در روز عمل اینگونه باش
در عفو لذتی نیست
در انتقام قدرتی بزرگ نهفته شده
انتقام بگیر
... و بعد از انتقام
به عفو فکر کن
ولی اول انتقام
تا نگویند
سگی نحیف و در بند بود

جنابعالی اول برید مالیاتتون رو بدید بعد بییاین ک..ر بگید
کسخلایی مثل تو باید برن زیر ک..ن روزگار تا بفهمن دنیا دست ِ کیه
امیدوارم از حرفام ناراحت نشی
تا نگویند
چه ک..ر بی جنبه ای
(برای پر کردن جای خالی میتونید از حروف "و" و "ی" استفاده کنید)
- محض شوخی -
انتقام هم به موقعش میگیریم
انتقام برنامه ریزی میخواد (لوووول) نه اینکه عینه این کسخلا یه چاقو بگیری دستت و بری بکنی تو ک..ن طرف
آره ک..ن طرف رو جر بده و بعد منتظر باش بیاد دست بوست و منتظر بخششت باشه ؛ عالیه بهتر از این نمیشه
-عجب افکار ِ کسخلانه ای -


****** جمیعا(؟) به دل نگیرید *******

مجتبی سه‌شنبه 20 تیر‌ماه سال 1385 ساعت 08:37 ب.ظ http://mehraboni13.blogsky.com

ظهر از خستگی خوابم برد!
خری را دیدم پر می زد!
گاوی می رقصید!
سگی می نوشت!
هه .. تو هم راست می گفتی!!

علی رضا سه‌شنبه 20 تیر‌ماه سال 1385 ساعت 11:32 ب.ظ http://baztabroh.blogsky.com/

سلام عزیز
نمیدونم این مطلب آخری جواب من رو دادی یا نه ولی اگر منظورت من هستی که به خدا داری اشتباه میکنی شاید بهتره بری وبلاگ رو ببینی و ببین عکس منو که پشت عکسم یک غروبه اونم غروبی که پشتش هزاران درد و رنجه ولی مهم اینه که متعلق به گذشته است گذشته ای تلخ سخت و ........ خوب حالا با این گذشته دردآور من باید بشم یک شیطان یک ابلیس مثل بقیه واقعا شدنی نیست خودت فکر کن اگر یک زمانی با مشکلی گیر کردی دوست نداری کسی بهت کمک کنه تو رو خدا درست جوابم رو بده واقعا دوست نداری کسی کمکت کنه پس حالا اگر همه طرز فکر تو رو داشته باشند دنیا دیگه کنفیکون میشه پس ببین مثبت گرایی در حد معمولی کمک در حد معمول به نظر من هر چیزی که افراط در اون بشه منجر به شکست میشه مثلا ول خرجی زیاد که باعث برشکستی و زیر قرض رفتنه طرفه و تفریط در خرج کردن که طرف رو از لذت دنیا محروم میکنه پس کمی به حرفام فکر کن
منتظر نظرت هستم دوستار تو
به اندازه پنج تای بچگی دوستت دارم
علی رضا

بنیامین چهارشنبه 21 تیر‌ماه سال 1385 ساعت 02:54 ق.ظ http://mobinzbenyamin.persianblog.com

خوب بود به وب من هم بیا و نظر بده ممنون

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد